جلال الدين الرومي
89
فيه ما فيه ( فارسى )
صورت « 1 » اوليا تا اتقيا از اشقيا ممتاز گردند و اعدا از اوليا . پس هر ولى حجّت است بر خلق . خلق را به قدر تعلّق كه به وى كردند مرتبه و مقام باشد اگر دشمنى كنند دشمنى با حقّ « 2 » كرده باشند و اگر دوستى ورزند دوستى با حقّ كرده باشند كه من رآه فقد رآنى و من قصده فقد قصدنى 168 . بندگان خدا محرم حرم حقّند همچونكه خادمان . حق تعالى همهء رگهاى هستى و شهوت و بيخهاى خيانت را از ايشان به كلّى بريده است و پاك كرده « 3 » ، لاجرم مخدوم عالمى شدند و محرم اسرار گشتند كه لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ « * » . فرمود كه اگر پشت به تربت بزرگان كرده است امّا از انكار و غفلت نكرده است ، روى به جان ايشان آورده است زيراكه اين سخن كه از دهان ما بيرون مىآيد جان ايشان است . اگر پشت به تن كنند و روى به جان آرند زيان ندارد . مرا خوبى است كه نخواهم كه هيچ دلى از من آزرده شود . اينك جماعتى خود « 4 » را در سماع بر من مىزنند و بعضى ياران ايشان را منع مىكنند 169 . مرا آن خوش نمىآيد و صد بار گفتهام براى من كسى را چيزى مگوييد ، من به آن راضيم . آخر من تا اين حد دلدارم كه اين ياران كه به نزد من مىآيند از بيم آنكه ملول نشوند شعرى مىگويم تا به آن مشغول شوند و اگرنه من از كجا ، شعر از كجا ! و اللّه كه من از شعر بيزارم و پيش من ازين بتر چيزى نيست . همچنانك « 5 » يكى دست در شكمبه « 6 » كه كرده است و آن را مىشوراند « 7 » براى اشتهاى « 8 » مهمان . چون اشتهاى « 9 » مهمان به شكمبه است ، مرا لازم شد 170 . آخر آدمى بنگرد كه خلق را در فلان شهر چه كالا مىبايد و چه كالا را خريدارند ، آن خرد و آن فروشد ، اگرچه دونتر متاعها باشد . من تحصيلها كردم در علوم و رنجها بردم كه نزد من فضلا و محقّقان و زيركان و نغولانديشان آيند تا برايشان چيزهاى نفيس و غريب و دقيق عرض كنم . حق تعالى
--> ( 1 ) . ح : بر صورت ( 2 ) . ح : به حقّ ( 3 ) . ح : كرده است تا ( * ) . سورهء واقعه آيهء 79 ( 4 ) . اصل : جماعتى كه خود را ( 5 ) . ح : همچنان است كه ( 6 ) . اصل : كشكنبه ( 7 ) . ح : مىشويد ( 8 ) . ح : آرزوى ( 9 ) . اصل : خواستهاى